خرید بک لینک
واسه دو روز با مامانم اومدیم شهر ش خونه عموم اینا جناب عشقم امروز رسید شهر خودشون و سرماخوردگیش همچنان ادامه داره و این چند روزی که شهر ت بود که براش سخت تموم شد بخاطر مریضیش امیدوارم که بزودی خوب شه .
امروز پروفایل وات ساپ مامانم ُ عکس خودم ُ مامانم ُ گذاشتم و استاتوسش رو نوشتم که فلان شهر هستیم و.. و بعد از چند دقیقه پسرخالم به مامانم زنگ زد که خاله فلان شهری که مامانم گفت آره چطور مگه گفت منم با دوستم اومدیم خلاصه بعدازظهر امروز با مامانم قرار گذاشت که هم ُ ببینیم منم به مامانم نمیخواد ولش کن گفت گناه داره زشته بذار بیاد خلاصه تنها اومد ُ وقتی هم منو دید انگار نه انگار که باهاش دعوا کردم و خیلی خوب ُ مودبانه سلام داد و بعدش بهم گفت تو مثل خواهرمی ببخش که با حرفام اذیتت کردم منم گفتم تو هم مثل داداشام برام میمونی و خلاصه با مامانم ُ پسرخاله رفتیم چند جا گشتیم و بعد ما رفتیم خونه عموم اونم رفت خونه دوستش و قرار شد که موقع برگشتم با ما برگرده .. چند باری هم زنگ زدم جناب عشق براش بگم اما جواب نداد دلم نمیخواد چیزی ازش پنهون کنم حتی اگر باعث ناراحتیش بشه .

برچسب: مسافرت,مسافرت به انگلیسی,مسافرت در بارداری,مسافرت به ارمنستان,مسافرت به باکو,مسافرت به ترکیه,مسافرت با نوزاد دو ماهه,مسافرت به ایران,مسافرت با ماشین در بارداری,مسافرت در خواب, نویسنده: آبتین پورحسین تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 12:51

صفحه بندی