بابام اینا چند روز دیگه دارن میرن کربلا و من تنها میشم به جناب عشق گفتم و قراره ی روز برم پیشش بهش گفتم فقط ی روز اونم گفت چرا منم گفتم همینطوری و اون ناراحت شد و گفت اگر از این رابطه خسته شدی بگو منم گفتم خسته نشدم اومدم بگم این رابطه و بلاتکلیفی هاش کلافم کرده که قطع شد ..مطمعنم بعد از محرم ُ صفرم خبری نمیشه و این بلاتکلیفی ها همچنان ادامه داره .. تنها کاری که من باید انجام بدم اینکه دی ماه دفترچه کنکور بگیرم و دانشگاه امتحان بدم و هر جا که قبول شدم برم و گورم ُ گُم کنم .
.
.
قبل تر ها هم قرار بود فقط یکبار برم پیشش و این بشه آخرین بار دوران مجردی یا پایان رابطه و اگر این قرار یادش نمیاد دیگه مشکل خودشه .. ولی اگر خواست باز هم براش تکرار میکنم چون دلم نمیخواد بعد از یکباری که میرم پیشش هی بخواد بگه بازم بیا و ناراحتی پیش بیاد .
.
.
پنج شنبه پسرخالم میاد خونمون قرار شده گردنبدم ُ ازم بخره واسه خواهرش .. پولشُ واسه ترم اول کلاس عکاسی لازم دارم
برچسب: فقط یکبار,فقط یکبار مارتیک,فقط یکبار زندگی میکنید,فقط یکبار میتوان عاشق شد,
نویسنده: آبتین پورحسین